حسن حسن زاده آملى

162

هزار و يك كلمه (فارسى)

الأجسام . و النفس حيّة بذاتها و يحيى بها غيرها ، و كلّ ما كان حياته لذاته يستحيل عليه الموت دائما فاذن تبيّن أنّ الأجساد ميتة بذاتها حيّة بغيرها ، و النفوس حيّة بذاتها ميّتة بغيرها ، و هي الأجساد . فإذا فارقت الأجساد تحيى بذاتها ، كما أنّ الأجساد إذا فارقت النفوس تموت بموتها . « 1 » نفس كه بذات خود حىّ است چون مستكمل است خوراك او هم حىّ است و آن علم و عمل است ؛ چه بين غذا و مغتذى مجانست بايد ، و نيز محيى نفس كه مخرج او از نقص به كمال است ، بذاته حيات است . ترجمان قرآن ، كشّاف حقائق امام صادق عليه السّلام به زيد شحّام كه از آن جناب در معنى كريمه فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ پرسيد : ما طعامه ؟ فرمود : « علمه الذي يأخذه ، عمّن يأخذه » موضوع در اين آيه انسان است و انسان بما هو انسان طعامى كه غذاى او و سازنده اوست علم است و علم همان عقل و معرفت است . قوله ( قدّس سرّه ) : « چون دو چراغ در يك مكان گذارند » نظر به گفتار ملاى رومى در اوايل دفتر اول مثنوى دارد : ده چراغ ار حاضر آرى در مكان * هر يكى باشد به صورت غير آن فرق نتوان كرد نور هر يكى * چون به نورش روى آرى بىشكى خاتمه : برهان تضايف مطلقا چه بدين نحو كه در اين رساله تقرير يافت كه از راه تضايف بين نفس ناطقه عاقله و صورت معقوله است ، و چه بدان نحو كه از راه تضايف در صورت معقوله فقط - كه ملاك معقوليت تجرد تام شىء از ماده است - با قطع نظر از عاقليت نفس آن صورت مجرده معقوله را ، به نظر راقم در نهايت قوّت و بدون هرگونه دغدغه است . اين برهان نفيس چنان كه تكافؤ عاقل و معقول را به حسب رتبه اثبات مىكند ، اتّحاد آن دو را نيز به حسب وجود اثبات مىكند . در كتابى كه در اتحاد عاقل و معقول نوشته‌ايم اين مطلب قويم را تقريرى كرده‌ايم كه شايد در نيل به آن سودمند باشد ، و هر چند به ظاهر تكرار مىنمايد

--> ( 1 ) - رسائل خواجه ، ص 524 .